یه داستان کوتاهی داره دست به دست توی شبکه های مجازی میچرخه قبلا توی فیس بوک خوندمش بعد توی پلاس و الان توی تلگرام. یه فرشته ای بال هایش را به خدا میسپارد و به زمین می آید تا ببیند زمین چطور جایی است و به خدا قول می دهد که بر میگردد. وقتی به زمین میرسد فرشته های بی بال زیادی را می بیند و از خودش میپرسد چرا این ها برنگشته اند و هرچه بیشتر روی زمین می ماند بیشتر یادش میرد چه کسی است و او هم می شود جزء همه ی فرشته های فراموشکار.

هربار که این داستان را خواندم با خودم فکر کردم فرشته ها فراموشکار بودند یا زمین فراموشی می آورد؟ فرشته ها فراموشکار هستند یا خاک وابستگی می آورد؟ 

هرچی که هست نمیشه همه چیز تقصیر فرشته ها یا همه چیز تقصیر زمین باشه. باید هردو مقصر باشند. همیشه وقتی هر دو طرف جریان مقصر باشند کارها به خوبی رو به بدی پیش میره. 

وقتی می ایستی دربرابر اتفاقی که دوستش نداری اون اتفاق خودش را بهت تحمیل میکنه و با تمام قدرتش به سمتت حمله میکنه وی وقتی سرت و بندازی پایین و بی خیال باشی مثل نسیم از کنارت میگذره و اصلا متوجه نمیشی.

توی حالت اول وقتی اتفاق تموم میشه تو هنوز توی مسیر خودت ایستادی ولی در حالت دوم متوجه نمیشی اتفاق کی از کنارت رد شده و وقتی اگر جرات این و پیدا کردی که سر بلند کنی تازه متوجه می شی نمیدونی داری کجا میری؟ کی از مسیرت خارج شدی؟ و الان کجا ایستاده ای.

شاید فرشته ها هم سرشون توی دنیا انداختن پایین و هنوز جرات نکردن سر بلند کنند و از خودشون بپرسن چند وقت اینجا هستند و کی باید بر می گشتن؟

نوشته شده توسط سمیه در شنبه ۱۳۹۶/۰۱/۲۶ |
بعضی از فیلم ها، بعضی از کتاب ها، بعضی از موسیقی ها، بعضی از اتفاقات آدم را بهت زده پشت میز، روی کاناپه، وسط خیابان، وسط اجتماعی از آدم ها مسخ شده ول می کند و تمام می شود و می رود. بدون حرکت مینشین، لم میدهی، می ایستی، نگاه می کنی و مرور میکنی لحظه به لحظه ی چیزهایی که دیدی و خواندی و شنیدی و هوار شده بر سرت. با خودت فکر میکنی دنیا قابلیت اینها را دارد؟ با خودت فکر میکنی آیا امکان به وقوع پیوستن اینها وجود دارد؟ آرام آرام صندلی را هل میدهی، روی کاناپه راست مینشینی، به حرکتت در خیابان ادامه میدهی، به جمع لبخند میزنی خوشحال از اینکه تجربه ای را کسب کرده ای و هنوز می توانی لبخند بزنی، میتوانی فکر کنی و میتوانی تصمیم بگیری. احساس میکنی زندگی روی جدیدی از زندگی را به تو نشان داده است. دیدن این صورتک های زندگی بهت ثابت میکند که در میدان مبارزه ی دنیا ایستاده ای و برای دنیا حریف قدری هستی و دنیا بالبخند بالای سرت نایستاده و با غرور به شکست دادنت نگاه نمی کند.

 

نوشته شده توسط سمیه در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۱۶ |
آب موجود صبوری هست. هیچ وقت عجله ندارد برای انجام کاری. اگر مسیر راهش باز و هموار باشد با خیال راحت می تازد و پیش می رود و اگر مسیر بسته باشد با صبوری خودش را به سد محکم روبه رو می کوبد تا روزنه ای باز کند و بعد آرام آرام در آن روزنه رخنه می کند و راهش را با صبوری باز می کند.

تازگی ها متوجه شدم صبورتر از آب نفس انسان. نفس انسان هیچ وقت خسته نمی شود. نا امید نمی شود. مدام می کوبد به دیوارهایی که دور قلب کشیده ای. بسته به استحام دیوارها پیدا کردن روزنه طول می کشد. وقتی روزنه پیدا شد با صبوری می نشیند پای روزنه و با ناخن هایش آرام آرام روزنه را فراختر و عمیقتر می کند تا بتواند راهی باز کند تا به قلب رخنه کند. وقتی روزنه به اندازه ای بزرگ شد که نفس بتواند به قلب دست رسی پیدا کند، وارد می شود. بازهم عچله نمی کند چون می ترسد پس زده شود. مینشیند گوشه ای و کارهای قلب را زیر نظر می گیرد. همه ی ورودی ها و خروجی های قلب را میبیند. مسیر های ورودی و خروجی را هزارن هزاربار چک می کند. کوچکترین لرزشی کوچکترین شکی کوچکترین خواهش و تمنایی از چشم های تیز بین نفس دور نمی ماند.

همه ی این داده ها را بهتر از هر آنالیزری آنالیز می کند. و بعد تصمیم می گیرد تا از کجا شروع کند. مثل سلول سرطانی می افتد به جان قلب. تا وقتی که قسمتی از قلب تحت سلطه اش قرار نگرفته است آدم نمی فهمد چه بلایی به جانش افتاده. تازه آن موقع هم همه ی آدم ها متوجه نمی شوند. توجیحاتی کنار اتفاقات چیده می شود تا انجام شوند آنقدر قانع کننده و منطقی هستند که به راحتی قابل تشخیص نیستند.

همه فکر میکنند نفس بیشترین فعالیتش در عنفوان جوانی است ولی سخت در اشتباهیم. نفس در آن سالها هنوز وارد قلب نشده است. پشت حصارهای قلب نشسته و در حال تلاش برای ایجاد کوچکترین روزنه برای نفوذ است. اوج فعالیت نفس دوره ی میان سالیست. بهترین دوره ی زندگی انسان ها. بین سال های 40 تا 60 سالگی. سنی که انسان در اوج اقتدار و ثبات است و از همه مهم تر فکر میکند جوانی که دوره ی هوس های نفسانی بوده است را پشت سر گذاشته است و دیگر نیاز نیست نگران نفس باشد.

هیجان انگیزترین سالهای زندگی انسانها دوره ی میانسالی آنها است. سالهایی که با چهل سالگی شروع می شود و در پنجاه سالگی به اوج می رسد و تا شصد سالگی به اوفول نزدیک می شود.

نوشته شده توسط سمیه در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۱/۰۶ |