به عقيدۀ ما، بشر يك ميليون اشتباه ندارد، بلكه تنها و تنها، يك اشتباه مرتكب شده است و آن اين است كه: هدف و ايدهآل زندگيِ خود را نميداند.
زندگيِ بيمحور و فاقد اصل، نتيجهاي جز فرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد.
اگر يك انسان نتواند اصل تعهد را در زندگاني خويش قبول كند، مانند اين است كه نميداند از كجا آمده است.
اعتقاد به خداوندي كه نقشي در زندگيِ معتقد ندارد، اعتقاد نيست، بلكه نوعي از پديدههاي دروني است كه تشريفات رواني ناميده ميشود.
