تبليغاتX
پشت مرزهای ممنوعه - ؟؟؟!!!!

پشت مرزهای ممنوعه

غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:----دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .

نمی خواستم ایندفعه هم با شعر وب و آپ کنم.

ولی اینقدر اعصابم از دست آدمای متظاهر داغونه که حد نداره.

آدماییییییی که وقتی باهاشون حرف میزنی اینقدر مظلوم و مدافع حقوق بشر مخصوصا خانوما هستند که نگو

ولیییییییییی امان از وقتی که کلید مبندازن و در منزل و باز میکنند

میشن یه برج زهر مار به تمام معنا

مگه میشه باهشون حرف زد

تازه دست بزن و کبود کردن و زبون فحش و بد وبیراه شون هم که نگو و نپرس

حالا به هم حق میدید که این شعر و بخونم و برای اپ هم ازش استفاده کنم؟!!!!!

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می​کنند

چون به خلوت می​روند آن کار دیگر می​کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می​کنند

گوییا باور نمی​دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می​کنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می​کنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

می​دهند آبی که دل​ها را توانگر می​کنند

حسن بی​پایان او چندان که عاشق می​کشد

زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می​کنند

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر می​کنند

صبحدم از عرش می​آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می​کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 15:27  توسط سمیه  |