تبليغاتX
پشت مرزهای ممنوعه - سوگواران شما، مرثیه خوان خویش اند

پشت مرزهای ممنوعه

غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:----دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .

تا گلو گریه کند بغض فراهم شده است

چشم ها بس که مطهر شده، زمزم شده است

نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده است!

واژه هایش همه، همرنگ محرم شده است

ظهر داغی ست، عطش ریزی روحم گویاست

از سرم سایه طوبا نفسی کم شده است

« هرکه دارد هوس اش» نه! عطش اش بسم الله

راه عشق است به این قاعده ملزم شده است

سوگواران شما، مرثیه خوان خویش اند

بی سبب نیست که عالم همه ماتم شده است

«من مَلِک بودم و فردوس برین» می داند

این مَلِک شور که را داشت که آدم شده است

من نه مداحم و نه مرثیه سازم- اما

سرفراز آن که به طوفان شما خم شده است

 

محمد علي بهمني

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 16:6  توسط سمیه  |