تبليغاتX
پشت مرزهای ممنوعه - قلم و ورق

پشت مرزهای ممنوعه

غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:----دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .

قلم و ورقی سفید. البته ورق های امروز دیگر به سفیدی ورق های دیروز نیستند، کسی آنها را برایت خط کشی کرده است، تا نکند کج بنویسی. ولی نمی دانم چرا بعضی وقت ها دلم می خواهد روی ورق های سفید سفید بنویسم و در آخر نوشته وقتی هنوز گوشه پایین سمت راست صفحه جا برای نوشتن دارد به گوشه پایین سمت چپ نگاه کنم و فکر کنم که دیگر این صفحه جایی برای نوشتن ندارد. اینطوری احساس می کنم که خودم برای صفحه ام تصمیم میگیرم. خودم تصمیم میگیرم که چگونه بنویسم، چطور بنویسم، چه بنویسم، تا کی بنویسم، تا کجا بنویسم و .... ولی این صفحه های خط کشی شده اصلا زیبا نیستند.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت 12:40  توسط سمیه  |