سپاس خدایی را سزاست که غیر از او را نمی خوانم
و اگر بخوانم هم ، پاسخی نمی شنوم.
سپاس خدایی را سزاست که به غیر او دل نمی بندم
و اگر ببندم هم، دلم را می شکند و پشتم را خالی می کند.
سپاس خدایی را سزاست که به او تکیه می کنم و او گرامی ام می دارد و دست نوازش بر سرم می کشد
و به مردم تکیه نمی کنم که اگر کنم، خوارم می کنند و تنهایم می گذارند.
سپاس خدایی را سزاست که از من بی نیاز است اما با من دوستی می کند و به من محبت می ورزد.
سپاس خدایی را سزاست که با من بردباری می کند، انگار که من هیچ گناهی نکرده ام،به گونه ای در من می نگرد که انگار هیچ خطایی از من سرنزده است، با من طوری رفتار می کند انگار که هیچ لغزشی نداشته ام.
این خدا، این خدای من، به راستی ستایش برانگیز است. به حقیقت دوست داشتنی است و به واقع سجده کردنی.
برگرفته از کتاب شکوای سبز (2) نوشته اقای سید مهدی شجاعی
این کتاب دریافتی است از دعای ابو حمزه ثمالی به قلم زیبای جناب اقای شجاعی.
