تبليغاتX
پشت مرزهای ممنوعه

پشت مرزهای ممنوعه

غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:----دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .

رمان عادت میکنیم، زندگی ، رفتار و کردار متقابل سه زن از سه نسل متفاوت را با هم نشان می دهد.

مادر بزرگی که خود را شازده قجری می نامد و طبق عادات و رفتار آنها رفتار میکند. مهمانی های مجلل و پر زرق برق، لباسهای گرانقیمت  و رفتارهای اشرافی و .... مادری که از پسر خاله اش به عنوان همسر طلاق گرفته است و پس از چند سال زندگی در فرانسه و داشتن دختری به پیش خانواده خود برمیگردد و پس از فوت پدر کار خود را رها کرده و برای تامین خرج و مخارج مادر و دخترش مشاور املاک پدر را دباره باز می کند.دختری 19 ساله که مابین خواسته های ناتمام مادر بزرگ و پرکاری ها و خستگی های مدام مادر و تمایلات و خواسته های خود سرگردان است.

خانم پیرزاد با متنی روان و به هم پیوسته زوایای مختلف زندگی احساسی و اجتماعی زن را در عصر حاضر و در برهه های مختلف سنی اش نشان می دهد. اگرچه داستان حول محور زندگی زنها می چرخد ولی ایشان از حظور و تاثیر مردها بر این زندگی غافل نبوده اند.

پدر مادر، که وقتی مادر از او تعریف می کند تا حد ستایش نیز پیش میرود. پدر دختر که بر خلاف مرد قبلی مردی خوش گذزان و دورو است. و مردی دیگر که مردی تا حدودی ایدال می باشد.

در این رمان و در رمان های دیگر خانم پیرزاد نه مرد و نه زن هیچ کدام، سیاه و یا سفید نیستند. همه آنها در زمانی و در کارهایی خوب و کارآمد هستند و زمانی ضعیف و شکننده می شوند.

خانم پیرزاد به خوبی دنیای زنانه را در رمان های خود تشریح می کند. دنیایی که حتی در مواقعی از دید خود زن نیز پنهان مانده است. این دنیای زنانه در رمان "چراغها را من خاموش میکنم" بسیار زیباتر نشان داده شده است.در این رمان خلعهای ناشی از یکنواخت شدن و عادت کردن به یکدیگر در زندگی گوشزد می شود. ایشان در این رمان به زن نهیب میزنند که اگر از یکنواختی ناراحت هستی تنها خودت می توانی این وضع را تغییر دهی.

 در نوشته های ایشان اگرچه محوریت داستان با زن می باشد ولی مطمئنا برای مردها نیز جذابیت خواهد داشت، زیرا آنها را با دنیای ناشناخته زن آشنا می کند. این داستانها به این واقعیت اشاره می کنند که خواسته های بسیار بزرگ زن در دنیای او چقدر می تواند براوردنش برای مرد راحت و بی دردسر باشد. در حالی که رها کردن و ندیدن این خواسته ها می تواند چه عواقب ناگواری داشته باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 8:48  توسط سمیه  | 

همه می دانستند که استاد ماکان نه زن داشت و نه با زنی رابطه داشت. این امر هم باعث شده بود تا این تابلو به تابلویی تعجب برانگیز تبدیل شود. من هم که فکر می کردم خیلی درباره استاد و آثارش میدانم از این تابلو هیچ سر در نمی آوردم. خیلی به دنبال آن چشمهای مرموز گشتم ولی هیچ اثری از آنها نبود. از نوکر استاد که سالها با او بود هم هرچه می پرسیدم هیچ نمی گفت. تا یک روز که سالروز فوت استاد بود پیر مرد به من گفت که او امروز در موزه بود. آنقدر عصبانی شده بودم که چرا زودتر به من خبر نداده بود. در دفترچه موزه اسم همه افرادی را که وارد موزه شده بودند را نگاه کردم، تنها زنی که اسم فامیل نداشت فرنگیس بود. با دیدن اسمش مطمئن شده بودم که این زن وجود خارجی دارد.پس باید حتما پیدایش می کردم تا راز این تابلو را کشف کنم.

بعد از آن سال هر سال در سالروز فوت استاد تمام روز دم در موزه می نشستم و منتظر آمدن فرنگیس بودم ولی او نیامد تا 15 سال بعد از فوت استاد در 15 سالروز فوت استاد. آن روز موزه به علت تعمیرات بسته بود ولی او نمی دانست. آن شب تمام راز آن نقاشی مرموز را فهمیدم.....

کتاب چشمهایش حتی به نظر خود بزرگ علوی نیز بهترین کتاب او است.

توصیفات زیبا ، متن روان ، شیوایی قلم و به هم پیوستگی مطالب جذابیت خواندن را چند برابر می کند.

اگرچه بزرگ علوی خود را رمان نویس نمی داند ولی بی شک رمان چشمهایش در برابر رمانهای هم عصر خود جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص می دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 6:53  توسط سمیه  | 

وطن یعنی همه آب و هــمه خـــاک

وطن یعنی همه عشق و همه پاک

به گــــــاه شیرخـــواری، گاهــــواره

به دور درد پیــــری عـــــین چـــــاره

وطن یعنی پــدر، مــــادر، نیـــاکــان

به خون و خاک بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هــــویت اصـــل،ریشـــه

سرآغــــــاز و سرانجــــام و همیشه

ستیغ و صخره و دریـــــا و هامـــون

ارس، زاینــــــده رود، ارونــد، کارون

وطن یعنی ســرای تـــــرک با پارس

وطن یعنی خلیـــــج تا ابد فـــــارس

وطن یعنی دو دست از جان کشیدن

به تنگستـــان و دشتستــان رسیدن

زمین شستن ز استبــــداد و از کین

به خون گـــــرم در گرمـــابه ی فیـــن

وطن یعنی اذان عشـــــــــق گفتــن

وطن یعنی غبار از عشـــــــق رُفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهــــــامت

وطن یعنی شرف یعنی شهــــــادت

وطن یعنی گذشتـــه، حــــال، فردا

تمـــام سهـــم یک مـلـــت ز دنیــــا

وطن یعنی چه آبـــــاد و چـه ویـــران

وطن یعنی همین جا یعنی ایــــــران

وطن یعنی رهایی زآتــــش و خـــون

خروش کـــــاوه و خشـــــم فریــــدون

وطن یعنی زبان حــــال سیـــمـــــرغ

حدیث یــــال زال و بــــال سیمــــــرغ

سپاه جـــان به خوزستـــان کشیدن

شهادت را به جــــان ارزان خریـــــدن

نماز خون به خونـیـن شهـــــر خواندن

مهاجم را ز خــــــرمشـــــهر رانـــــدن

وطن یعنی اذان عشـــــــــق گفتــن

وطن یعنی غبار از عشـــــــق رُفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهــــــامت

وطن یعنی شرف یعنی شهــــــادت

وطن یعنی گذشتـــه، حــــال، فردا

تمـــام سهـــم یک مـلـــت ز دنیــــا

وطن یعنی چه آبـــــاد و چـه ویـــران

وطن یعنی همین جا یعنی ایــــــران

 



علیرضا شجاع پور

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 8:37  توسط سمیه  |