تبليغاتX
پشت مرزهای ممنوعه

پشت مرزهای ممنوعه

غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:----دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .

نگاه به زن در دنیای امروز با دو رویکرد سنتی و مدرن انجام می شود.

 در رویکرد سنتی عقیده بر این است که زن به عنوان یک موجود قوه تعقل کاملی  ندارد و به خاطر غلبه احساس او بر عقل موجودی است که نمی تواند مستقلا فکر کند و تصمیم بگیرد. در نتیجه تصمیمات و افکار او غالبا مردود است. مردانی که در این پرسه بزرگ شده اند حتی اگر در دنیای مدرن هم زندگی کنند در نا خودآگاه ضمیر خود به این موضوع اعتقاد راسخ دارند و بر این عقیده اند که زن در هر زمانی نیاز به یک مرد دارد تا در تصمیمات و افکاری که دارد تعادل ایجاد کند و کفه احساسات را تعدیل دهد و در واقع برای او تصمیم بگیرد، زیرا زن به راحتی گول احساسات خود را خورده و به سمت و سوی احساسات خود حرکت می کند و تصمیم می گیرد.

در حالی که در رویکرد مدرن به زن، اعتقاد بر این است که زن به عنوان یک انسان جایگاه تعقل و تفکر دارد و می تواند فکر کند و بیاندیشد فقط تفاوتش با مرد در این است که او احساساتش بیشتر از مرد است. در این رویکرد و در این دنیا مرد با سوء استفاده از این احساسات سعی بر چیره شدن بر زن را دارد و با تحریک این احساسات سعی بر تغییر مسیر تعقل و تفکر زن را دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/30ساعت 16:42  توسط سمیه  | 

تاجري
مجلس تفسير گذاشت
ابتدا
فاتحه بر قرآن خواند!

سيد حسن حسيني

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 11:13  توسط سمیه  | 

در يكي از شهرهاي دور دست، پادشاهي قدرتمند و دانا فرمانروايي مي كرد. مردم شهر نه تنها از او مي ترسيدند بلكه وي را نيز دوست مي داشتند.

در وسط شهر چاهي با آب گوارايي وجود داشت و همه ي مردم و حتي پادشاه و يارانش نيز از آن مي نوشيدند زيرا چاه ديگري در شهر نبود.

در يكي از شبها كه همه ي مردم در خواب بودند، ساحره اي وارد شهر شد و هفت قطره از مايعي عجيب در چاه ريخت و گفت: از اين به بعد هر كسي از آب اين چاه بنوشد ديوانه مي شود!

صبح روز بعد همه ي مردم شهر به جز پادشاه و وزير از آب چاه نوشيدند و به گفته ي ساحره دچار شدند ديوانه گشتند. مردم گروه گروه از محله اي به محله ديگر و از كوچه اي به كوچه ي ديگر مي دويدند و مي گفتند: شاه و وزير ديوانه شده اند و آنان نمي توانند بر ما حكومت كنند! بيائيم تا ايشان را از تخت سلطنت پائين آوريم!

ماجرا به گوش شاه رسيد لذا دستور داد جام زريني كه از اجدادش به ارث برده بود را از آب چاه پر كنند.

آن را پر كردند و براي شاه آوردند. شاه از آن آب نوشيد و چون سيراب شد، به وزيرش داد تا او نيز چنين كند. مردم شهر از اين ماجرا مطلع شدند و شادماني كردند زيرا دريافتند كه پادشاه و وزير شهر، عقل خود را از دست نداده اند!

جبران خلیل جبران

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/07/27ساعت 7:49  توسط سمیه  | 

 

آزادی یعنی مسئولیت پذیری، برای همین اکثر آدم‌ها از آن وحشت دارند.

برنارد شاو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/25ساعت 10:7  توسط سمیه  | 

عشق زيبائي هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشتن زيبائي هاي دلخواه را در  دوست مي بيند و مي يابد . عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق عشق در ريسمان طبيعت است و سركشان را به بند خويش مي آورد تا آنچه را آنان ، بخود از طبيعت گرفته اند بدو باز پس دهند و آنچه را مرگ مي ستاند ، به حيله عشق ، بر جاي نهند ، كه عشق تاوان ده مرگ است . و دوست داشتن عشقي است كه انسان ، دور از چشم طبيعت ، خود مي آفريند ، خود بدان مي رسد ، خود آن را  انتخاب  مي كند . عشق اسارت در دام غريزه است و دوست داشتن آزادي از جبر مزاج .عشق مامور تن است و دوست داشتن پيغمبر روح . عشق يك  اغفال  بزرگ و نيرومند است تا انسان به زندگي مشغول گردد و به روز مرگي كه طبيعت سخت آن را دوست مي دارد ، سرگرم شود ، و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خود آگاهي ترس آور در اين بيگانه بازار زشت و بيهوده .

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/22ساعت 16:10  توسط سمیه  | 

مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آيينه خيره شد به من و من به‌ آيينه
آن قدر خيره شد كه تبسم شروع شد

خورشيد ذره‌بين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد

وقتي نسيم آه من از شيشه‌ها گذشت
بي‌تابي مزارع گندم شروع شد

موج عذاب يا شب گرداب؟! هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد

در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم ... شروع شد


فاضل نظری
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت 10:1  توسط سمیه  | 

از باغ مي‌برند چراغاني‌ات كنند
تا كاج جشنهاي زمستاني‌ات كنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهاي تار»
تنها به اين بهانه كه باراني‌ات كنند

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند كه زنداني‌ات كنند

اي گل گمان مكن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاك مرده‌اي ارزاني‌ات كنند

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس كه شيطاني‌ات كنند

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌اي است كه قرباني‌ات كنند

فاضل نظری

+ نوشته شده در  شنبه 1386/07/14ساعت 8:37  توسط سمیه  | 

 

ولادت امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 12:51  توسط سمیه  | 

مطلب زیر را به خوانید. برای من جالب بود.

فرضیه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/05ساعت 12:47  توسط سمیه  | 

 

کلمات عوض نمی شوند٬ اما کتاب ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می کنند٬ افراد عوض می شوند٬ کتابی را در وقت مناسبی پیدا می کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است٬ نیازی٬ آرزویی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/03ساعت 10:40  توسط سمیه  |