نمی دانم تا به حال شما این جمله را شنیده اید یا نه که می گویند: زن هرچه با مردان کمتری آشنا شود بهتر است. وقتی برای اولین بار این جمله را خوانده بودم 17 سالم بود. چنان بر آشفته شده بودم که حد و حساب نداشت ولی حالا که سالها ااز آن زمان می گذرد خوب درک میکنم چرا چنین حرفی را زدند و می زنند.
علتش این است که هر چه زن با مردهای بیشتری آشنا شود با خلق و خوهای مختلفی برخورد میکند و در این برخوردها نقاط ضعف و قوت مردی را که با او زندگی می کند برایش آشکار می شود و البته این اتفاق در ذهن من چیز بسیار خوبی است . چون باعث رشد و پیشرفت هم زن و هم مرد می شود.ولی در ذهن مرد سنتگرای ایرانی این نقص وحشت ناکی است که زنی که با او زندگی میکند به نقاط ضعفی که خود او باور ندارد که ضعف باشد و حتی اگر هم باور داشته باشد نمی خواهد که زن این را بداند .
و حالا برای رفع این مشکل به جای اینکه ضعف خود را به قوت تبدیل کند زن را در مخمصه قرار میدهد و او را از اجتماع دور می کند یا با زور و یا با اخلاق، فرقی ندارد بالاخره طوری برخورد می کند تا زن مجبور به عقب نشینی شود و به دنبال بالا بردن ظریب قوت مرد برنیاید. چرا؟ چون مرد باور به ضعف برایش بسیار سنگین است. او همیشه بهترین است. همیشه.
البته
یه خورده اینجا به مردها هم حق می دهم چون بعضی زنها آنقدر بی جنبه هستند و آنقدر قدرت درک آنها پایین است که نمیتوانند این را بفهمند که یک مرد غریبه اگر برخوردی با یک زن غریبه دارد برای به دست آوردن اوست در غیر این صورت احتمالا آن اقا با همسر خود رفتاری بدتر از همسر زن با او دارد.
در این مواقع زن باید از فکر و دوراندیشی زنانه خود استفاده کند و سعی بر آن داشته باشد تا به همسر خود به فهماند که چه رفتاری شایسته اوست. و این فقط با عمل ایجاد میشود و بس.
