تبليغاتX
پشت مرزهای ممنوعه
غريب بودم ، گشتم غريب تر اما:----دلم خوش است كه در غربتِ وطن بودم .
به عقيدۀ ما، بشر يك ميليون اشتباه ندارد، بلكه تنها و تنها، يك اشتباه مرتكب شده است و آن اين است كه‌: هدف و ايده‌آل زندگي‌ِ خود را نمي‌داند.

زندگي‌ِ بي‌محور و فاقد اصل‌، نتيجه‌اي جز فرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد.

 اگر يك انسان نتواند اصل تعهد را در زندگاني خويش قبول كند، مانند اين است كه نمي‌داند از كجا آمده است‌.

اعتقاد به خداوندي كه نقشي در زندگي‌ِ معتقد ندارد، اعتقاد نيست‌، بلكه نوعي از پديده‌هاي دروني است كه تشريفات رواني ناميده مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/09ساعت 18:47  توسط سمیه | 
سلام

سال نو مبارک. سال خوبی و برای همه شما ارزو میکنم.

در یکی از روزهای اولیه این ماه زیبا سالگرد ازدواجم بود.

توی دوتا پست قبلی خیلی از خوانندگان فکر کردند که این مشکل برای خودم پیش اومده. برای همین فکر کردم یه عذر خواهی به همسر عزیزم بدهکار شده باشم.

این پست هم برای تشکر از ایشونه هم عذر خواهی

براي همه لحظات جادويي متشكرم !
متشكرم
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.

به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.

تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.

تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/20ساعت 11:28  توسط سمیه | 
سال نو مبارک 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/26ساعت 18:11  توسط سمیه | 
نمی خواستم ایندفعه هم با شعر وب و آپ کنم.

ولی اینقدر اعصابم از دست آدمای متظاهر داغونه که حد نداره.

آدماییییییی که وقتی باهاشون حرف میزنی اینقدر مظلوم و مدافع حقوق بشر مخصوصا خانوما هستند که نگو

ولیییییییییی امان از وقتی که کلید مبندازن و در منزل و باز میکنند

میشن یه برج زهر مار به تمام معنا

مگه میشه باهشون حرف زد

تازه دست بزن و کبود کردن و زبون فحش و بد وبیراه شون هم که نگو و نپرس

حالا به هم حق میدید که این شعر و بخونم و برای اپ هم ازش استفاده کنم؟!!!!!

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می​کنند

چون به خلوت می​روند آن کار دیگر می​کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می​کنند

گوییا باور نمی​دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می​کنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می​کنند

ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان

می​دهند آبی که دل​ها را توانگر می​کنند

حسن بی​پایان او چندان که عاشق می​کشد

زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می​کنند

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی

کاندر آن جا طینت آدم مخمر می​کنند

صبحدم از عرش می​آمد خروشی عقل گفت

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می​کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 15:27  توسط سمیه | 

اي بر گذشته زملموس ؛  اي داستاني
ارث اساطيري ِ ليلي  ؛  باستاني
تو جذبه ي استحالت ؛ هواي ِ رسيدن
که رو دها را ؛ به دريا شدن مي کشاني
تو شوق ِ  پر وانگي ؛ آرزوي ِ  رهائي ؛
که ؛ پيله ي اختناق ِ  مرا مي دراني
معشوقي ؛ از تيره ي منقرض گشته ي گل
با روحي از سبزه ؛ در هياًتي  ارغواني
تصوير يک بيت ؛ از دفتر ِ  شعر حافظ
مصداق ِ  يک نقش ؛ از لاي ِ اوراق ِ ماني
لحن ِ  همايوني تو ؛ حرير ِ نوازش
دستِ پرستار ِ تو ؛ مخمل ِ مهرباني
لبخند ِ دلچسب و شيرينت ؛ آميزه اي پاک
از شيطنت هاي ِ طفلي و خواب ِ جواني
اي چون افق ؛ مشترک   در ميان ِ  دو جوهر
اکنون زميني بدانم ترا ؛ آسماني ؟
اي معني ِ خواستن ؛ تا به اندازه ي اوج
گسترده ؛  نام ِ  توبا عشق ؛ تا بي زماني
فصل ِ تنت ؛ بر ورق هاي ِ  سرخ معطر
رنگين ترين ؛ فصل ِ مجموعه ي ِ زندگاني
فصلي که مي خواهيش ؛ بعدِ هر بار ؛ خواندن
بي حس ِ تکرار ِ يکبار ِ ديگر ؛ بخواني
وقتي که من ميچرانم ؛غزال ِ لبم را
گر دشت باشد تن ِ تو ؛ زهي ؛اين شباني
اکنون که بيگانگي ؛ روح  ِ شهر است و با من
تنها تو هستي ؛ که همدل شدن مي تواني
با من از اين ؛ بيش از ين بيشتر ؛همدلي کن
اي فصحت ِ صرف؛ در مبحثِ همزباني

حسين منزوي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/01ساعت 19:10  توسط سمیه | 

از وقتی که یادم می آید ماه بهمن ماه زیبا، شیرین و پر از خاطره بوده است.در این ماه حال و هوای خانه پدری ام جور دیگری بوده و است. شعرها و آهنگ ها، عکس ها و فیلم هایی که از تلویزیون پخش می شود برق چشمان مادر را چند برابر می کند. کاملا از چهره مادر پیداست که این روزها در خانه نیست، اگر چه در آشپز خانه مشغول پخت و پز است یا در گوشه و کنار خانه مشغول روفت و روب، ولی در واقع هیچ کجای خانه نیست. او این روزها در خیابان های بهمن 57 تهران در رفت و آمد است.

تمام شخصیت ها  با صدا و تصویر برایم قابل شناسایی است. از هر کدام خاطراتی به یاد دارم. در حالی که در آن روزها حتی وجود خارجی هم نداشتم. ولی انگار در جای جای خیابانهای تهران 57 قدم زده ام، البته با خاطرات مادر.

مادر از آن روزها طوری تعریف می کند، که بارها آرزوی حضور در آن روزها را در دل گذراندم. ولی وقتی این آرزو را بر زبان می آوردم مادر با چشمانی پر از آرزو لبخندی می زد و می گفت: نه. هیچ وقت چنین آرزویی نکن.آن روزها، روزهای سختی بود خیلی سخت.

ولی نمی دانم چرا او همیشه برایمان از زیبایی های آن روزها می گوید و می گفت.

شاید من هم روزی فقط از شیرینی های این روزها به دخترم بگویم و تلخی ها را در همین گذشته ی فردا دفن کنم تا همیشه خاطرات خوش و لذت بخش نور راه آینده باشد.

دوستت دارم بهمن،

به خاطر همه خاطرات خوشی که در دل و ذهن مادر جای دادی تا او آن ها را برایم تعریف کند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/13ساعت 14:18  توسط سمیه | 

تا گلو گریه کند بغض فراهم شده است

چشم ها بس که مطهر شده، زمزم شده است

نه فقط شاعر این شعر عزا پوشیده است!

واژه هایش همه، همرنگ محرم شده است

ظهر داغی ست، عطش ریزی روحم گویاست

از سرم سایه طوبا نفسی کم شده است

« هرکه دارد هوس اش» نه! عطش اش بسم الله

راه عشق است به این قاعده ملزم شده است

سوگواران شما، مرثیه خوان خویش اند

بی سبب نیست که عالم همه ماتم شده است

«من مَلِک بودم و فردوس برین» می داند

این مَلِک شور که را داشت که آدم شده است

من نه مداحم و نه مرثیه سازم- اما

سرفراز آن که به طوفان شما خم شده است

 

محمد علي بهمني

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 16:6  توسط سمیه | 
 

در گوشه ای از آسمان- ابری شبیه سایه من بود

ابری که شاید مثل من- آماده­ ی فریاد کردن بود

من رهسپار قله و او راهی دره- تلاقی مان

پای اجاقی که هنوزش آتشی از پیش بر تن بود

: خسته نباشی.[پاسخی پژواک سان از سنگ آمد]

این ابتدای آشنایی مان در آن تاریک روشن بود

بنشین! نشستم، گپ زدیم- اما نه از حرفی که باما بود

او نیز مثل من- زبانش در بیان درد الکن بود

او منتظر تا من بگویم- گفتنی های مگویم را

من منتظر تا او بگوید، وقت اما- وقت رفتن بود

گفتم که لب وا میکنم [با خویشتن گفتم]- ولی بغضی

با دستهایی آشنا، در من به کار قفل بستن بود

او خیره بر من، من به او خیره- اجاق نیمه جان دیگر

گرمایش از تن رفته و خاکسترش در حال مردن بود

گفتم: خدا حافظ.- کسی پاسخ نداد و آسمان یکسر

پوشیده از ابری شبیه آرزوهای سترون بود

تا قله یک نفس باقی نبود- اما غرور من

با چوبدست شرمگینی- در مسیر بازگشتن بود

**

چون ریگی از قله به قعر دره افتادم- هزاران بار

اما من آن مورم که همواره به دنبال رسیدن بود.

محمد علی بهمنی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 7:50  توسط سمیه | 
به خصلتهاي كمال و تعالي آراسته شدن، پس از انتخاب آزادانه او تحقق پيدا مي كند.

خلاقيت بر اساس انتخاب خويشتن، بزرگترين و مهمترين بُعد خداگونگي انسان است.

بزرگترين خداگونگي انسان در اين است كه خود مي شناسد، خود مي سنجد، خود برمي گزيند، خود مي سازد و خود مي آفريند.
برگرفته از کتاب نقش آزادي در تربيت كودكان  اثر ارزشمند شهید دکتر بهشتی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/21ساعت 16:15  توسط سمیه | 

شخصي كه تنها نيروي انديشه را به‌كار ببندد و جز انديشه‌، فرصت فعاليّت به هيچ‌يك از قواي دروني ندهد، مانند اين است كه فقط يك عينك به چشم دارد.

بخنديم‌، امّا سرمايۀ خندۀ ما، گريۀ ديگران نباشد.

جهان يا انسان‌ِ بدون حركت‌، مساوي است با نيستي‌.

دواي جهالت‌هاي بشري‌، سؤال است‌. بياييد آنچه را نمي‌دانيم‌، سؤال كنيم و تا بتوانيم‌، سؤال‌ها را بي‌جواب نگذاريم‌.

وجدان تاريخ‌، همواره قلمي براي كشيدن خطّ سرخ به اباطيل و مزخرفات و اسماي دروغ‌گويان آماده كرده است‌.

علامه جعفری.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 20:11  توسط سمیه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
كبرياي توبه را بشكن پشيماني بس است
از جواهرخانه خالي نگهباني بس است
ترس جاي عشق جولان داد و شك جاي يقين
آبروداري كن اي زاهد مسلماني بس است
خلق دلسنگ‌اند و من آيينه با خود مي‌برم
بشكنيدم دوستان دشنام پنهاني بس است
يوسف از تعبير خواب مصريان دلسرد شد
هفتصد سال است مي‌بارد! فراواني بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس مي‌دهيم
ديگر انساني نخواهد بود قرباني بس است
بر سر خوان تو تنها كفر نعمت مي‌كنيم
سفره‌ات را جمع كن اي عشق مهماني بس است!
فاضل نظری

پیوندهای روزانه
کتابخانه مجازی موبایل
کتابخانه الکترونیکی آریا
رمان برای دنلود
مقالات وقوانین کیفری
recent
کتابخانه مجازی
پایگاه دریافت رایگان کتب فارسی
کتلبخانه مجازی موبایل
كارگاه داستان
وبلاگ خبری حوزه علمیه خواهران
Coloring Book Pages
کتاب کودک
کتابخانه اریانا
کتاب با فرمت جاوا برای موبایل
کتابهای کتابخانه رضا عابدی
کتاب های الکترونیکی موبایل ( پرنیان )
دانلود کتابهای رایگان فارسی مخصوص موبایل
دانلود کتابهای رایگان فارسی مخصوص موبایل(کتابهای مذهبی)
کتاب موبایل
شیفتگان خدمت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
قرآن
دل مشغولی ها
من + تو = سمپاد (ابجی کوچیک)
لایه های پنهان
حصار سکوت
دین حقه تشیع
دست توشته های حسین مداحی
یادداشتهای یک وبگرد
باغ خیال
اقا مهدی
نوشته های من
my english weblog
گوهر زمان
باشگاه اندیشه
پایگاه حدیث نت
راحت الحلقوم
آوای آزاد
زيتون
احادیث و روایات
عشق است خدا را
يادداشت های یک خبرنگار SPORT
حرفای راس راسکی
سه نقطه
نوشته هايي براي پسرم
نوشته هايي براي دخترم
انجمن وکلای ازاد
اس.ام.اس (طنز)
...جائی به وسعت حباب
book دانلود کتاب
دکتر شهید بهشتی
روزنه
موعود در دین مسیحیت
زندگی آخوندی ما
راهیان مدرسه فقاهت
نالالایی
صاحبدلان
فرهنگ نوين
كتابخانه ي عجيب
روانشناسی هيپنوتيزم
آموزش شیرینی پزی محمود
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است.....
کفشهای تنگ
مطالب جالب و سرگرمی
چگونه کودکم را بزرگ می کنم؟
کلبه دریایی
آخوندها از مريخ نيامده اند!!!
گوهر یاران
اعترافات یک ذهن پاک
متولد ماه مهر
سلام همسایه های 2
بهشت مازندران
دیجیتال لیدی
سایه خاکی
مردی که فاحشه شد
مشاهیر
قربانیان ترور
...::: نگار مامان محمد مهدی :::...
دختر سایه
نقد آثار ادبی جهان
کلکسیونر
سفر به ماوراء
نوشـــته های یـه مــامـان
با همـــــه و دور از همـــه
پیوند گلها
فردینا
عجب پاتوق دنجی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM